حبيب ايراني
حبيب را مؤسس فرقه تصوف ايراني دانستهاند و سال فوت او را 116 و 120 هجري ثبت كردهاند بيترديد وي از ايرانيان وطـندوست بوده و در تأسيس عرفان ايراني نقش ارزنده و قابل تقدير و تقديس داشته است.
ابراهيم ادهم
وي از اعيانزادگان بلخ است كه روزگاري مركز مذهب زرتشتي و بعد مركز دين بودايي بود، اين شخص هم مثل بودا پشت پا به دنيا زد و زندگي زاهدانه را در پيش گرفت. وي در سال 166 يا 160 هجري در جنگ بيزانس به شهادت رسيد.
از سخنان وي:
ممكن نيست دو نوع عشق در يك قلب بگنجد، ممكن نيست شخص هم خدا را بخواهد و هم دنيا را.
او عقيده داشت كه حكومت بر نفس بسي بهتر از حكومت بر يك قوم است.
از سخنان مشهور ديگر او: "تأمل، حج عقل است."
رابعه عدويه
عارف قرن دوم هجري است كه در بصره متولد شده و به بيتالمقدس كوچ كرده و در آنجا به سال 135هجري زندگي را بدرود گفت.
از گفتار اوست: همچنانكه گناهانتان را پنهان ميكنيد نيكوبيهايتان را پنهان كنيد.
فضيل عياض
عارف بينياز و بيپرواي ايراني، قرن دوم هجري كه همواره به سلوك و رفتار و گام نهادن در طريق«توبه» توجهي بسيار مبذول داشته است. هر چند فعاليت و زندگينامه فضيلبن عياض با مه غليضي از افسانهها پوشيده است كه نميتوان به درستي روشن ساخت.
از گفتههاي آموزنده فضيلبن عباس:
- اگر علما، دنيا را ناديده ميگرفتند، ستمگران در برابر آنان سر تعظيم فرود ميآوردند و خلايق از آنها پيروي ميكردند، اما آنان علم خود را به خدمت دنياداران گمارند، تا از اين راه از آنچه در دست آنهاست لقمهاي چربتر بگيرند. آنها خوار شدهاند و مورد نفرت خلايق. نشانه زهد آن است كه هنگاميكه در برابر اميران و چاكران آنان، شما را بيادب مينامند، خرسند باشيد و شادي كنيد.
- گفتند اصل دين چيست؟ گفت: عقل. گفتند: اصل عقل چيست؟ گفت: حلم. گفتند: اصل حلم چيست؟ گفت: صبر.
ابوتراب نخشبي
ابوتراب نخشبي از مشايخ بزرگ تصوف در قرن دوم هجري است. وي از مردم نخشب خراسان بود و به علم و فتوت و زهد و توكل شهرت داشت. و در سال245 هجري وفات يافت.
از سخنان اوست:
- عارف آن است كه هيچ چيز او را تيره نكند و همه چيز به او روشن شود.
- نيست از عبادات چيزي با منفعتتر از اصلاح خاطر دلها.
معروف كرخي
ابومحفوظ از مردم خراسان كه در كرخ بغداد متولد شده و به كرخي مشهور است. از مشايخ نامي قرن دوم هجري است. در سال 200 هجري در كرخ بغداد به خاك سپرده شد.
اين سخنان از معروف كرخي است:
- صوفي مهمان خدا در اين جهان است، و او بايد چنان رفتار و سلوك كند كه براي مهمان زيبنده است. وي حق دارد خدمت كند، ولي حق ندارد چيزي را بخواهد. عشق موهبت الهي است، و تصوف يعني تلاش براي كشف حقيقت و بياعتنايي به آنچه غير حقيقت است.
ابوعلي شفيق بلخي
ابوعلي شفيق بلخي پسر ابراهيم يكي از مشايخ بزرگ تصوف ايران در قرن دوم هجري است.
حاتم(عصم) اصم
ابوعبدالرحمن حاتم پسر علوان از مشايخ بزرگ تصوف ايران است كه از مردم بلخ بوده و با ابراهيم ادهم صحبت داشته است. وي در سال 237 يا به قولي در سال 249هجري وفات يافته است.
او گفته است كه صوفي بايد چهار مرگ را قبول كند:
1- مرگ سفيد، يعني گرسنگي.
2- مرگ سياه، يعني بردباري در هنگام پريشاني روزگار.
3- مرگ سرخ، يعني تسلط بر شهوات نفساني.
4- مرگ سبز، يعني پوشيدن لباس خشن و زبر.
موارد مذكور علائم توجه صوفيه به رنگها و بالاخره به عقايد مانوي است.
بشر حافي
ابونصر بشربن حارث عبدالرحمن حافي مروزي از مشايخ تصوف ايراني در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم هجري است. وي در سال 227 هجري وفات يافته است.
- از سخنان اوست:" كسي كه حق را نميباشد، گرفتار مصيبتي است وحشتناك، صوفي كسي است كه قلبش پاك است."
بايزيد بسطامي
ابوعبدالله مغربي خليفه بايزيد
بطوريكه نوشتهاند خليفه و شيخ بعد از بايزيد بسطامي يكي ابوموسي دئلي(دئبلي) بوده و ديگري ابوعبدالله محمد پسر اسماعيل مغربي است.
از سخنان اوست:
- خوارترين مردمان درويشي است كه متابعت توانگران نمايد و عزيزترين خلقان توانگري است كه مخالطت درويشان سازد.
ابوالحسين نوري
ابوالحسين احمد پسر محمد خراساني بغوي متوفي سال 279 يا 286 هجري يكي از مشايخ نامدار تصوف ايراني در قرن سوم هجري است كه از خراسان برخاسته است.
اين سخنان به او منصوب است:
- عقل رهبر است ولي نميتواند انسان را به سوي حقيقت رهبري كند. تصوف نه در انجام دادن مراسم ديني نهفته است و نه در آگاهي از دانش و حكمت ميباشد. معني تصوف، تكامل و تذهيب نفس است. تصوف يعني وارستگي، مردانگي، بيعلاقگي به حطام دنيوي و ايثار نفس.
يحييبن معاذ بلخي
ابوزكريا يحييبن معذ بلخي يا رازي از مشايخ بزرگ تصوف ايراني در قرن سوم هجري است كه در سال 246 يا 258 هجري وفات يافته است.
از سخنان اوست:
- عاشق حقيقي هر كاري را كه محبوب بخواهد انجام ميدهد، هر كس به غير از معشوق چيزي را ببيند، نميتواند معشوق را ببيند. عشق حقيقي آن نيست كه از ظلم و يا مهرباني معشوق كم يا زياد گردد.
زاهد به لذات اين دنيا پشت پا ميزند. عارف به لذات سراي آخرت هم پشت پا ميزند. زاهد از لذات اين دنيا بيخبر است و انتظار دارد كه به عنوان پاداش، لذات بهست به او داده شود، ولي عارف حتي نسبت به بهشت نيز بياعتناست.
احمد خضرويه بلخي
احمد پسر خضرويه بلخي از مشايخ بزرگ تصوف در قرن دوم و سوم هجري است. سال فوت او را 234 يا 240 هجري نوشهاند.
از سخنان اوست:
خدا به طور كامل پيداست و اگر او را نميبيني، كور هستي.
داود بلخي
داود بلخي از مشايخ بزرگ تصوف ايران در قرن دوم هجري است. وي در خراسان نشو و نما يافته و در اقصي نقاط عراق و عربستان به سياحت پرداخته است.
سهل تستري(شوشتري)
ابومحمد سهل پسر عبدالله پسر يونس تستري(شوشتري) از عارفان نامي قرن سوم هجري است. وي در سال 203 هجري در شوشتر خراسان يا اهواز به دنيا آمد و به سال 273 يا 283 هجري در تبعيدگاه بصره زندگي را بدرود گفت:
از سخنان اوست:
هيچ مصيبت عظيمتر از جهل نيست (يعني مستضعف فكري). ممكن است در آغاز از تصوف خوشت نيايد، ولي همين كه يك بار شناختي آن را تا پايان عمر به آن علاقمند خواهي بود.
حقتعالي هيچ مكاني نيافريد، از عرش تا ثري، از دل انسان عزيزتر، از بهر آنكه هيچ عطايي نداد خلق را از معرفت عزيزتر، و عزيزترين عطاها در عزيزترين مكانها نهند، و اگر در عالم مكاني از دل انسان عزيزتر بودي، معرفت خود آنجا نهادي. بزرگترين مقامات و كرامات صوفي آن است كه خوي بد خويش به خوي نيك بدل كند. انسان راستين كسي است كه كار نيكش او را خرسند و كار بدش او را ناخرسند كند.
از صحبت سه گروه بپرهيز: گردنفرازان و پادشاهان غافل، قاريان رياكار و چربزبان و صوفيان نادان، و صحبت اين جماعت اخير پر زيانتر است. معرفت عبات از شناخت جهل است.
جنيد نهاوندي(بغدادي)
ابوالقاسم جنيد پسر محمد نهاوندي از مشايخ بزرگ تصوف در قرن سوم هجري است. وي در الهيات نيز تبحر داشته و براي نخستين بار به ايراد خطابه و بحث دربارهي تصوف پرداخته و به «تاجالعارفين» و «استادالطريقه» معروف شده است.
از سخنان اوست:
بالاترين خوشي تفكر دربارهي وحدت اوست. تصوف ميگويد كه انسان بايد در خدا بميرد و با او به سر برد. صوفي بايد مانند زمين پايمال شده و يا ابر پرباران باشد. تصوف يعني گسيختن ارتباط از هر چيزي كه غير از خدا است. قسمت دروني صوفي خدا، و قسمت بيروني او انسانيت است.
حمدون قصار
ابوصالح حمدون بن احمد بن عماره قصار نيشابوري از مشايخ بزرگ تصوف ايران در قرن سوم هجري است. وي از مردم نيشابور بود و در ورع و تقوي و تبحر در فقه و حديث شهرت داشت. مرگ او را به سال 271 هجري ثبت كردهاند و قبرش در حيره است.
ابوحمزهي خراساني
ابوحمزهي خراساني از مشايخ بزرگ تصوف ايران در قرن سوم هجري است. مرگ او را به سال 290 هجري ثبت كردهاند.
حسين منصور حلاج
ابومغيب عبدالله بن احمد بن ابي طاهر مشهور به حسين بن منصور حلاج از عارفان نامي ايران در قرن سوم و دهه اول قرن چهارم هجري است. وي از مردمان بيضاي فارس بود. ولادت او در آن سامان به احتمال در سال 244 هجري اتفاق افتاده است.
ابوبكر شبلي خراساني
نام وي جعفر پسر يونس و يادلف پسر جحدرويا محمد پسر خلف است. اصل وي از خراسان و از شهري به نام اسروشنه بوده و در بغداد و يا سامرا به سال 247 يا 248 هجري ولادت يافته است.
ابويعقوب كورتي
ابويعقوب كورتي از عارفان بزرگ اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري است، در دوره سلطنت سامانيان در ميان اين سلسله معروف و مشهور بود و جمعي از مشاهير دولت سامانيان او را ديدهاند.
وقتي او را گفتند ما را نصيحتي كن، گفت: آن كس كه در ديدهي عبرت باشد خود از گردش دهر نصيحتي خواهد يافت و اگر او را نظري نيست سخنهاي بزرگان را در او تأثيري نباشد.
ابومحمد مرتعش نيشابوري
عبدالله بن محمد نيشابوري از عارفان بزرگ اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري است. وفات ابومحمد مرتعش نيشابوري در سال 328 هجري در بغداد اتفاق افتاده است.
ابونصر سراج طوسي
شيخ ابونصر سراج مشهور به طاووس الفقراء از عارفان بزرگ قرن چهارم هجري است. وي شاگرد ابومحمد مرتعش نيشابوري است.
سخن اوست كه گفت:
مردمان در ادب بر سه قسماند: يكي بر اهل دنيا كه ادب به نزديك ايشان فصاحت و بلاغت و حفظ علم و رسم و اسماء ملوك و اشعار عرب است و ديگر ا هل دين كه ا دب به نزديك ايشان تأديب جوارح و حفظ حدود و ترك شهوات و رياضت نفس بود، و ديگر اهل خصوص (شايد حضور) كه به نزديك ايشان طهارت دل و مراعات سر و وفاء عهد و نگاهداشتن وقت است و كمنگريستن به خاطرههاء پراكنده و نيكوكرداري در محل طلب و وقت حضور و مقام قرب. . .
ابوالعباس قصاب آملي
ابوالعباس قصاب احمد بن محمد بن عبدالكريم عاملي يكي از عارفان بزرگ ايراني در نيمهي دوم قرن چهارم هجري است. وي مريد محمدبن عبدالله طبري و معاصر با عضدالدوله ديلمي بوده است.
محمد بن خفيف
شيخ كبير ابوعبدالله محمد بن خفيف اسفكشار از عارفان بزرگ قرن چهارم هجري است. ولادت وي در سال 261 هجري در شيراز اتفاق افتاده است.
ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري
ابوعبدالرحمن محمد بن حسين بن محمد بن موسي سلمي نيشابوري از مشاهير عارفان ايران در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري است. ولادت وي در سال 325 هجري در شهر نيشابور اتفاق افتاده است.
شيخ ابوالحسن خرقاني
علي عبدالله محمد بن باكو (بابا كوهي شيرازي)
شيخ ابوعبدالله علي بن محمد بن عبدالله بن عبيدالله شيرازي معروف به باكو يا ابن باكويه از مشايخ عارفان قرن چهارم و پنجم هجري است. وي در شيراز متولد و در جواني به سلك مريدان شيخ ابوعبدالله خفيف شيرازي عارف مشهور چهارم در آمد.
خواجه عبدالله انصاري
شيخ حسن سكاك سمناني
شيخ ابوالحسن سكاك سمناني از مشايخ عارفان نامي قرن پنجم هجري است. اين عارف صافي ضمير خانقاهي در سمنان ساخت كه شهرت عجيبي كسب كرد.
شيخ ابواسحاق كازروني
شيخ ابواسحاق ابراهيم پسر شهريار پسر زادان فرخ پسر خورشيد كازروني معروف به (شيخ مرشد) شيخ سلسهي كازروني از عارفان بزرگ ايران در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم شيخ است.
ابوسعيد ابوالخير
ابوالقاسم قشيري نيشابوري
ابوالقاسم عبدالكريم پسر هوازن پسر عبدالملك پسر طلحه پسر محمد قشيري نيشابوري از عارفان بزرگ ايران در قرن پنجم هجري است. تولد او در ربيعالاول سال 376 هجري در استواء نيشابور اتفاق افتاده است.
بابا طاهر همداني
ابوالحسن هجويري جلابي
ابوالحسن علي بن عثمان بن ابي علي هجويري از رجال معروف به علم و معرفت و طريقت است. اصل وي از غزنين است و (جلاب) و (هجوير) نام دو محل از غزنين ميباشد. خاندان او در غزنين از مردان راه حق بوده و مسجد و منبر داشتهاند. كتاب كشفالمحجوب به زبان فارسي از تأليفهاي اوست و آن كتابي است بسيار فصيح كه مورد استناد بزرگان و محققان اهل فن ميباشد. هجويري در سال 465 هجري در لاهور جهان را بدرود گفته و در همانجا به خاك سپرده شده است. مدفن او در لاهور زيارتگاه اهل دل است.
شيخ ابوعلي فضل بن محمد فارمدي(فريومدي)
شيخ ابوعلي فضل بن محمد بن علي فارمدي «فرومدي- فريومدي» از عارفان بزرگ و مشايخ مورد توجه صوفيه در قرن پنجم هجري است. وي در سال 402 هجري در فارمد(فريومد)يكي از دهكدههاي بيهق (سبزهوار) (كه بعدها تولد ابنيمين فريومدي شاعر معروف ايران در قرن هشتم در آنجا اتفاق افتاد) متولد شد. وفات وي در سال 477 هجري اتفاق افتاده است.
ابوحامد محمد غزالي طوسي
خواجه ابويعقوب يوسف همداني
خواجه ابويعقوب يوسف پسر ايوب همداني از مشاهير عارفان و فقيهان قرن پنجم هجري است. وي در سال 440 يا 441 هجري در يكي از قريههاي همدان پا به عرصهي وجود گذاشت. تاريخ وفات خواجه ابويعقوب يوسف همداني در سال 535 هجري اتفاق افتاده است. وي سرسلسله فرقه خواجگان است كه بعدها به نقشبنديه معروف گرديده است.
شيخ احمد غزالي طوسي
شيخ ابوافتوح مجدالدين احمد بن محمد بن محمد بن احمد غزالي طوسي «برادر كوچكتر امام حجهالاسلام ابوحامد محمد غزالي، كه شرح حالش در ورقهاي پيش در اين تأليف آمده است» از عارفان بزرگ اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم هجري است.
عينالقضاه همداني
ابوالمعالي ابن ابيبكر عبدالله بن محمد بن علي بن عليالميانجي مشهور به عينالقضاه همداني در حدود سال 492هجري در همدان تولد يافته كرده است. جد او ابوالحسن علي بن الحسن ميانجي، قاضي همدان بوده و در همدان كشته شده است. وي از فاضلان و داهيان عصر خود بوده و به فضل و درايت او مثل ميزدهاند.
شيخ عبدالقادر گيلاني
شيخ محييالدين ابومحمد عبدالقادر بن ابيصالح موسي خبگي دوست گيلاني، از مشاهير مشايخ صوفيه و شيخ طريقهي قادريه است. در روز و ماه تولد او با اينكه در احوال شيخ كتابهاي فراوان در دست است، اختلاف كردهاند. بهطور اجمال ولادت او در قريهي (بشتير) از توابع گيلان، در شب اول رمضان سال 471 هجري اتفاق افتاده است. خود او از سادات حسني و مادرش( امالخيرامه الجبار فاطمه) است.
محمدبن منور
محمدبن منور بنابوسعيد بن ابوطاهر بن ابوسعيد ابوالخير نوادهي عارف مشهور، ابوسعيدابوالخير و مؤلف كتاب: (اسراالتوحيد في مقاماتالشيخ ابي سعيد فضلالله بن ابيالخيرالميهني كه آن را در احوال جد خود ابوسعيد ابوالخير پرداخته است.
شيخ روزبهان بقلي
شيخ ابومحمد روزبهان پسر ابينصر بقلي فسائي شيرازي معروف به شيخ شطاح به سال 522 هجري در شهر فسا از توابع فارس تولد يافت.
شهاب الدين يحيي سهروردي "شيخ اشراق"
شيخ نجمالدين كبري
ابوالجناب احمد شيخ نجمالدين كبري خيوقي خوارزمي عارف بزرگ ايراني در قرن ششم و هفتم هجري، است.
خواجه عبدالخالق غجدواني
خواجه عبدالخالق غجدواني از مشاهير صوفيه در قرن ششم هجري است. وي مؤسس اصلي و بنيانگذار واقعي سلسلهي خواجگان است.
شيخ عطار نيشابوري
شيخ شهابالدين عمر سهروردي
شيخ شهابالدين ابوحفص عمر بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عمويهي بكري عارف بزرگوار ايراني در سال 539 هجري در شهرك سهرورد زادگاه شيخ شهابالدين يحيي سهروردي (شيخ اشراق) كه شرح حالش در ورقهاي پيش در اين تأليف نوشته شد.
مجدالدين بغدادي
مجدالدين ابوسعيد شرف بن مؤيد بن محمد بن ابوالفتح بغدادي از عارفان مشهور اواخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجري است. وي در سال 544 هجري در بغدادك خوارزم ولادت يافت.
اشعار زير از آثار است:
شمعي است رخ خوب تو پروانه منم دل خويش غم تو است و بيگانه منم
زنـجير سـر زلف تو بـر گردن تست در گـردن مـن فكن كه ديوانه منـم
از شبنم عشق خاك آدم گل شد صد فتنه وشور درجهان حاصل شد
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند يك قطره از آنچكيد و نامشدل شد
اوحدالدين كرماني
شيخ اوحدالدين كرماني حامد ابوالفخر كرماني از عارفان بزرگ قرن هفتم هجري است وي بهطور احتمال در سال 552 هجري در بردسير كرمان متولد شده است. بنا بر منقول وي از فرزندان «توران شاه» از پادشاهان آل سلجوقي كرمان بوده و وليعهدي پدر را داشته است.
از آثار نظمي اوست:
تـا جنبش دست هست مادام سـايـه متـحرك اسـت نـاكـام
چـون سايه ز دست يافته مايه پس نيست خود اندر اصل سايه
چيزيكهوجوداو بهخود نيست هستيش نهادن از خرد نيست
هست است وليك هست مطلق نزديك حكيم نيست جز حق
هستي كه به حـق قوام دارد او نــيست ولــيك نـــام دارد
بر نقش خود است فتنه نقاش كس نيست در اين ميان تو خوش باش
خود گفتحقيقت وخود اشنيد آن روي كه خود نمود خود ديد
پس باد يقين كه نيست والله مـوجـود حقيقئـي سـوي الله
دل مغز حقيقت است تن پوست ببين در كسوت پوست صورت دوست ببين
هر چيز كه آن نشان هستي دارد يا پرتو روي اوست يا اوست ببين
رضيالدين علي لالا غزنوي
شيخ رضيالدين علي بن سعيد بن عبدالجليل لالاي غزنوي از عارفان قرن هفتم هجري است. اين رباعي از اوست:
عشق ار چه بسي خون جگرها دهدت
ميخورچوصدفكههمگهرها دهدت
هر چند كه بار عشق باري است عظيم
چون شاخ بكش بار كه برها دهدت
شمس تبريزي
سعدالدين محمد حموي
سعدالدين محمد بن مؤيد بن ابيبكر بن حسن بن محمد بن حمويه بن محمد كه به جهت انتساب به جدش (سعدالدين حمويه) يا حموي يا حموئي شهرت يافته است از عارفان قرن هفتم هجري است. وي از مشايخ شيخ عزيز نسفي و از خلفا و مريدان شيخ نجمالدين كبري و شهابالدين عمر سهروردي ميباشد. چند رباعي زير از اوست:
گر با غم عشق سازگار آيد دل
بر مركب آرزو سوار آيد دل
گر دل نبود كجا وطن سازد عشق
ورعشق نباشد بهچهكار آيد دل
حق جان جهان است و جهان جمله بدن
افلاك و لطايف و حواس آمد تن
افـلاك و عناصر و مواليد اعضا
توحيد همين است دگرها همه فن
كس نيست كه او شيفتهي روي تونيست
سرگشته چو من در شكن موي تو نيست
گويند بهشت جاودان خوش باشد
دانم به يقين كه خوشتر از روي تو نيست
شمس الدين احمد افلاكي
شمسالدين احمد افلاكي از شاگردان شيخ جلالالدين عارف نوادهي جلالالدين محمد بلخي است. وي مؤلف كتابي است به اسم مناقبالعارفين در شرح احوال جلالالدين بلخي و فرزندان و جانشينان وي و مشايخ اين طريقه كه به طريقه مولوي معروف است. افلاكي اين كتاب را در سال 718 هجري شروع كرده و تا سال 742 هجري مشغول تأليف آن بوده است.
شيخ نجم الدين رازي
سيفالدين باخرزي
سيفالدين ابوالمفاخر سعيد بن مظفر باخرزي ملقب به شيخالعالم از عارفان معروف قرن هفتم هجري است. از آثار نظمي اوست:
كردم به طواف خانهي يار آهنگ
سنگي ديدم نـهاده آنجا بر سنگ
چون بود تهي ز يار،ناكرده درنگ
وا گـر ديدم سنگزنان بـر دل تـنگ
شيخ بهاءالدين ولد
محمد بن حسين بن احمد خطيب بكيري از مشايخ عرفان در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است.
سيد برهانالدين محقق
سيد برهانالدين محقق ترمذي از مريدان و تربيتيافتگان شيخ بهاءالدين ولد است.
شيخ جمالالدين احمد جوزجاني
شيخ جمالالدين احمد جوزجاني از مشايخ عرفان ايراني در قرن هفتم هجري است.
عزيزالدين نسفي(ننخشبي)
شيخ عبدالعزيز بن محمد نسفي (نخشبي) از عارفان بزرگ قرن هفتم هجري است. وي از مريدان شيخ سعدالدين حموي بود.
مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)
شيخ صدرالدين قونيوي
محمد بن اسحاق بن محمد بن يوسف بن علي شافعي قونيوي ملقب به صدرالدين مكني به ابوالمعاني از عارفان مشهور قرن هفتم هجري است.
نجيبالدين عليبن بزغش شيرازي
نجيبالدين عليبن بزغش شيرازي از عارفان مشهور قرن هفتم هجري است.
روزي وي را گفتند كه سر توحيد را به مثالي روشن بيان كن ! گفت: دو آئينه و سيبي. فاضلي حاضر بود اين معني را به نظم درآورده گفت:
شيخي كامل نجيب دين پير كهن
اين حرف نو آورده بهصحراي سخن
گفته كه ز وحدت ار مثال خواهي
سيبي و دو آئينه تصـور مـيكـن
اوحدالدين بلياني
شيخ اوحدالدين عبدالله بن ضياءالدين مسعود بلياني كازروني شيرازي از عارفان قرن هفتم هجري است. اشعار زير از اوست:
حقيقت جز خدا ديدن روا نيست
كه بيشك، هر چه بينيجزخدا نيست
نميدانم كه عـالم او شده زانـك
چنين نسبت به او كردن روا نيست
نه او عالم شده نـه عـالـم او شد
همه جز او وز او چيزي جدا نيست
فخرالدين عراقي همداني
فخرالدين ابراهيم بن بزرگ مهر بن عبدالغفار جوالقي همداني متخلص به عراقي يكي از بزرگترين شاعران غزلسراي ايران و يكي از عارفان بزرگ اين ديار است. از اشعار اوست:
چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت
جهان كلاه ز شادي بر آسمان انداخت
سپاه عشق تو از گوشهيي كمين بگشود
هزار فتنه و آشوب در جهان انـداخت
حديث حسن تو هرجا كه در ميان آمد
ز ذوق هركه دلي داشت برميان انداخت
قبول تو همهكس را بر آشيان جا كرد
مرا ز بهر چه آخر در آستان انداخت
چو در سماع«عراقي» حديث دوست شنيد
به جاي خرقه به قوال جان روان انداخت
و اين است تمام بيتهاي غزل:
نخستين باده كاندر جام كردند
ز چشم مستي ساقي وام كردند
چو با خود يافتند اهل طرب را
شراب بيخودي در جام كردند
لب ميگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام كردند
ز بهر صيد دلهاي جهاني
كمند زلف خوبان دام كردند
بگيتي هر كجا درد دلي بود
بهم كردند و عشقش نام كردند
سر زلف بتان آرام نگرفت
ز بس دلها كه بيآرام كردند
چو گوي حسن در ميدان فگندند
به يك جولان دو عالم رام كردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشم
مهيا پسته و بادام كردند
از آن لب كازدر صد آفرينست
نصيب بيدلان دشنام كردند
به مجلس نيك و بد را جا دادند
بجامي كار خاص و عام كردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دوصد پيغام كردند
جمال خويشتن را جلوه دادند
به يك جلوه دو عالم رام كردند
دلي رل تا به دست آرند هر دم
سر زلفين خود را دام كردند
نهان با محرمي رازي بگفتند
جهاني را از آن اعلام كردند
چو خود كردند راز خويشتن فاش
عراقي را چرا بدنام كردند
شيخ محمود شبستري
مير حسين سادات هروي
مير حسين پسر ميرعالم پسر حسن معروف به حسيني سادات از عارفان اواخر قرن هفتم هجري است.
خواجه علي راميثني
خواجه علي راميثني معروف به خواجه عزيزان از عارف مشهور اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.
رباعي زير از اوست:
با هر كه نشستي و نشد جـمع دلت
وز تو نـرميد زحمت آب و گلـت
زينهار ز صحبتش گريزان ميباش
ور نه نكند روح عزيزان بهلت
نجمالدين زركوب
نجمالدين ابوبكر محمد پسر مودود ظاهري مشهور به نجمالدين زركوب از عارفان و شاعران قرن هفتم هجري است. وي از دانشمندان شهر تبريز به شمار ميرفته و از مريدان سعدالدين حموي بوده است.
اشعار زير از آثار اوست:
دشمـن ما را سـعادت يـار بـاد
روز و شب با عز و نازش كار باد
هر كه كافر خواند ما را گون بخوان
او ميان مـؤمنـان ديـندار باد
هر كه خاري مينهد در راه مــا
خـار مـا در راه او گـلـزار بـاد
هر كه چاهي ميكند در راه ما
چاهي مـا در راه او همـوار بـاد
هر كه ملك و مال را حاسد است
ملك و مالش در جهان بسيار باد
هركـرا مستي زركـوب آرزوست
گو كه مـا مستيم او هشيار باد
از بود و نبود كل اشيا در طلق
گويم سخني فراخ كن سينه و حلق
بودي و نمودي است وجود اشياء
بودش همه حق است نموش همهخلق
پهلوان محمود قتالي خوارزمي
پهلوان محمود قتالي خوارزمي مشهور به پورياي ولي يا پوريان ولي از عارفان و جوانمردان «فتيان=اهل فتوت» اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.
از مثنوي كنزالحقايق او نقل ميشود:
بهشت و دوزخت با تست در پوست
چرا بيرون ز خود ميجوئي اي دوست
اگر تو خوي خوش داري بهر كار
از آن خويت بهشت آيد پديدار
و گـر خـوي بـدت انـدر ربايــد
از آن جز دوزخت چيزي نيايد
دهان تو كليداني است هموار
زبـان تـو كليـد، آنـرا نـگهـدار
بهشت و دوزخت را يك كليد است
كليدياين چنين هرگزكهديدهاست
كزو گه گل دمد در باغ وگه در خار
گـهي جـنت گشايد زوگهي نار
زبانـت را كليـدي هـمچنـان دان
بدان كت آرزو بـاشد بگردان
در اين عالم مـزن از نيك و بد دم
كه هم ابليس ميبايد هم آدم
سيفالدين صوفي
شيخ سيفالدين ابوالمعالي سعيد پسر مظفر فامذي باخرزي ملقب به شيخالعالم و معروف به «سيفالدين صوفي» متولد سال 586 هجري از مشايخ عرفان در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است.
بابا افضل كاشاني
افضلالدين محمد پسرحسن پسر حسين پسر محمد پسر خوزهي مرقي كاشاني معروف به باباافضل از عارفان دانشمند قرن هفتم هجري است.
نمونهي اشعار اوست:
گفتم همه ملك حسن سرمايهي تست
خورشيد فلك چو ذره در سايهي تست
گفتا غلطي ز ما نشان نتوان يافت
از ما تو هر آنچه ديدهاي مايهي تست
بردار سراشيب و معلق بودن
در دست دو صد كافر مطلق بودن
از تير چو كفگير مشبك بودن
بهتر كه دمي همدم احمق بودن
كمال خجندي
كمالالدين مسعود خجندي از عارفان و شاعران معروف قرن هشتم هجري است.
زاهدان كمتر شناسند آنچه ما را در سر است
فكر زاهد ديگر و سوداي عاشق ديگر است
زاهدا دعوت مكن مـا را بفـردوس برين
كاستان همت صاحبدلان ز آن برتر است
گر براند از خانقاهم پير خلوت باك نيست
ديگران را طاعت و ما را عنايت رهبر است
مي بروي گلرخان خوردن خوشست اما چه سود
اين سعادت زاهدان شهر ما را كمتر است
ما برنـدي در بساط قـرب رفتيـم و هنوز
همچنان پير ملامتگر بپاي منبر است
چون قلم انگشت بر حـرفم منه صـوفي كه من
خرقه كردم رهن مستان و سخن در دفتر است
داشت آن سودا كه سر در پايت اندازد "كمال"
سر نهاد و همچنانش اين تمنا در سر است
صفيالدين اردبيلي
صفيالدين ابوالفتح اسحاق پسر امينالدين جبرئيل موسوي اردبيلي جد پادشاهان صفوي عارف مشهور قرن هشتم هجري است.
شيخ علاءالدولهي سمناني
ركنالدين ابوالمكارم علاءالدوله احمد پسر شرفالدين محمد پسر احمد پسر محمد بيابانكي سمناني از عارفان نامي ايران در اواخر قرن هفتم و اوايل هشتم هجري است. وي در سال 659 هجري در قريهي بيابانك سمنان متولد شد.
نمونهي از اشعار اوست:
صد خانه اگر به طاعت آباد كني
به زان نبود كه خاطري شاد كني
گر بنده كني ز لطف آزادي را
بهـتر كه هزار بنده آزاد كني
اين ذوق و سماع ما مجازي نبود
وين وجد كه حال ماست بازي نبود
با بيخبر آن بگو كه اي بيخردان
بيهوده سخن به اين درازي نبود
مقصود منم ز كعبه و بتخانه
محروم بود از اين سخن بيگانه
ر نه قدمي در اين ميان مردانه
تا كشف شود حقيقت افسانه
سري كه ميان نظر مردانست
پوشيده ز چشم جمله نامردانست
مجموعهي اسرار خدا انسانست
هر كس كه به سر آن رسد انس آنست
كمالالدين عبدالرزاق كاشاني
كمالالدين عبدالرزاق پسر جمالالدين يا جلالالدين كاشاني از عارفان اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.
شيخ تقيالدين علي دوستي سمناني
تقيالدين علي دوستي سمناني خليفه و جانشين شيخ علاءالدوله سمناني استاد طريقت امير سيد علي همداني عارف مشهور قرن هشتم هجري و مؤسس طريقت ذهبيه كبرويه در هندوستان و نخستين ناشر و مبلغ مذهب اسلام در كشمير است.
اخي محمد دهستاني
اخي محمد دهستاني از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.
شيخ محمود مزدقاني
شرفالدين محمود بن عبدالله مزدقاني از عارفان قرن هشتم هجري است.
مير سيد علي همداني
مير سيد علي پسر سيد شهابالدين پسر محمد همداني ملقب به علي ثاني يا شاه همدان از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.اشعار زير از آثار اوست:
در كنار خويش مييابم دمادم بوي يار
زان همي گيرم دمادم خويش را در كنار
نه ميانش را كناري نه كنارش را ميان
وز ميان آتش عشقش نمييـابم كنار
پرسيد عزيزي كه علي ز اهل كجائي
گفتم به ولايات علي كز همدانم
نه زان همه دانم كه ندانند علي را
من زان همدانم كه علي را همه دانم
اوحدالدين مراغهاي
ركنالدين يا اوحدالدين پسر مير حسين اوحدي مراغهاي اصفهاني از عارفان و شاعران قرن هشتم هجري است.
قطبالدين يحيي جامي نيشابوري
خواجه قطبالدين ابوالفضل يحيي جامي نيشابوري از عارفان و شاعران قرن هشتم هجري است.
با دوست به دوستان شدم رهگذري
بركل نظري فكندم از بيخبري
دلـدار به طعنه گفت شرمت بـادا
رخسار من اينجا و تو بر گل نگري
زينالدين ابوبكر تائبآبادي
مولانا زينالدين ابوبكر تائبآبادي از مردم طيبات خراسان از عارفان قرن هشتم هجري است.
خواجه بهاءالدين نقشبند
خواجه بهاءالدين محمد بن محمد بخاري نقشبند از عارفان نامي قرن هشتم هجري است. وي در سال 728 هجري در بخارا متولد شد.
ظهيرالدين خلوتي
مولانا ظهيرالدين خلوتي از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.
كجج تبريزي
شيخ كجج تبريزي از عارفان و شاعران قرن هشتم هجري است.
علاءالدين عطار
خواجه علاءالدين محمد بن محمد بخاري معروف به علاءالدين عطار از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.
خواجه حافظ شيرازي
قطبالدين عبدالكريم گيلاني
قطبالدين عبدالكريم پسر ابراهيم پسر سبط عبدالقادر گيلاني از عارفان قرن هشتم و نهم هجري است.
شمسالدين محمد مغربي
شمسالدين محمد بن عزالدين بن يوسف تبريزي ملقب به محمد شيرين مغربي از عارفان قرن هشتم هجري است. اشعار زير از آثار اوست:
اي از دو جهان نهان عيان كيست
اي عين عيان پس اين نهان كيست
گفتي كه هميشه من خمـوشـم
گـويا شده پس بهر زبان كيست
گفتي كه نـهانـم از دو عـالـم
پيدا شده در يـگان يـگان كيست
گفتي كه ز جسم و جان برونم
پوشيده لباس جسم و جان كيست
گفتـي كه نـه اينـم و نـه آنـم
پس آنكه هم اين بود هم آن كيست
مرا از روي هر دلبر تجلي ميكند رويش
نه ازيكسوي ميبينم كه ميبينم ز هر سويش
منم چو ن محو در ذاتش صفاتش را كجا يابم
صفاتش را كسي يابد كه نبود محو در ذاتش
گنجي كه طلسم اوست عالم مائيم
ذاتي كه صفات اوست آدم مائيم
اي آنكه تويي طالب اسم اعظم
ز ما بگذر كه اسم اعظم ماييم
مردان همه در سماع و ني پيدا نيست
مستان همه ظاهرند و مي پيدا نيست
صد قافله بيشتر از اين ره رفتند
وين طرفه كه هيچ گونه پي پيدا نيست
شاه نعمتالله ولي كرماني
سيد نورالدين نعمتالله پسر عبدالله پسر محمد پسر عبدالله پسر كمالالدين يحيي كوهبناني كرماني معروف به شاهولي مؤسس مشهور سلسه نعمت اللهي يكي از بزرگترين عارفان ايران و بزرگترين متصوف قرن هشتم هجري است. اشعار زير از آثار اوست:
اي عاشقان اي عاشقان ما را بياني ديگر است
اي عارفان اي عارفان ما را نشاني ديگر است
اي بلبلان اي بلبلان ما را نواي خوش بود
زان رو كه اين گلزار ما از بوستاني ديگر است
اي خسرو شيرين سخن اي يوسف گل پيرهن
اي طوطي شكرشكن مارا زباني ديگر است
تا عين عشقش ديدهام مهرش به جان بگزيدهام
در آشكار او نهان ما را عياني ديگر است
خورشيد جمشيد فلك بر آسمان چرخ تست
مهر منير عاشقان بر آسماني ديگر است
اقليم دل شد ملك جان شهر تن آمد اين جهان
كون و مكان عارفان در لامكاني ديگر است
رند و در ميخانهها صوفي و كنج صومعه
ما را سرير سلطنت بر آستاني ديگر است
(سيد)مرا جانان بود هم درد و هم درمان بود
جانم فداي جان او كو از جهاني ديگر است
امير قوامالدين سنجاني(خوافي)
امير قوامالدين سنجاني از عارفان نامي اواخر قرن هشتم و اوايل نهم هجري است.
زينالدين ابوبكر علي تايبادي
زينالدين ابوبكر علي تايبادي از شاعران و عارفان قرن هشتم هجري است.
خواجه ابوالفتح محمد پارسا
خواجه ابوالفتح محمد پسر محمد پسر محمود حافظي بخاري معروف به خواجه محمد پارسا از عارفان و شاعران قرن هشتم هجري است.
خواجه حسن عطار
خواجه حسن پسر علاءالدين عطار از مشايخ نامي اواخر قرن هشتم و اوايل نهم هجري است.
شيخ ابوالوفاي خوارزمي
خواجه شيخ ابوالوفاي خوارزمي از عارفان نامي ايران اوايل نهم هجري است.
سيد قاسم انوار
امير سيد معينالدين علي پسر نصيرالدين هارون پسر ابوالقاسم حسيني تبريزي معروف به سيد قاسم انوار يا شاه قاسم انوار يكي از مشاهير شاعران صوفي مشرب اوايل قرن نهم هجري است. از اشعار اوست:
نميتوان خبري داد از حقيقت دوست
ولي ز روي حقيقت حقيقت همه اوست
از لذت عاشقي چو مسرور شوي
در لشكر عاشقان چو منصور شوي
از ظلمت خود دمي اگر دور شوي
در نور شوي و عاقبت نور شوي
هر چند كه در زمانه يك محرم نيست
بنياد اسـاس دوستي محكـم نيست
ما در همه حـال بـا غمش دلشاديـم
چون غم بسلامتست ديگر غم نيست
شيخ زيـنالدين خوافي
شيخ زيـنالدين ابوبـكر محمد خوافـي از عارفان نامي نيمه اول قرن نهم هجري است.
شيخ كمالالدين حسين كاشاني
شيخ كمالالدين حسين پسر حسن كاشاني خوارزمي از عارفان نامي نيمه اول قرن نهم هجري است.
يعقوب بن عثمان چرخي غزنوي
يعقوب پسر عثمان پسر محمود پسر محمد غزنوي چرخي معروف به يعقوب چرخي نقشبندي از عارفان نامي نيمه اول قرن نهم هجري است. اشعار زير از اوست:
اي دور مانده از حرم خـاص كبريا
سوي وطن رجوع كـن از خطهي خطا
بگذر ز دلق كهنهي فاني كه پيش از اين
بر قامت تو دوختهاند از بقا قبا
بزداي رنگ غير بغيرت ز روي دل
كائينهي دل است نظرگاه پادشا
بيگانه شو... و بگرد تنت متن
تا جان شود بحضرت جانانت آشنا
تا كي ضلال تفرقه جوياي جمع شو
كن نور جمع ظلمت فرقت شود هبا
در راه دوست هستي موهوم تو بلاست
هان نفي كن بلاي وجود خودت بلا
خواجه سعدالدين كاشغري
خواجه سعدالدين كاشغري از شاعران نامي قرن نهم هجري است. وي از مريدان نظامالدين خاموش عارف مشهور قرن نهم هجري و از بزرگان مشايخ طريقت نقشبندي در زمان خود بوده است.
مولانا جلالالدين پوراني
مولانا جلالالدين ابويزيد پوراني از عارفان نامي قرن نهم هجري است.
خواجه شمسالدين محمد كوسوي
خواجه شمسالدين محمد كوسوي(كوسوئي) از عارفان و واعظان نامي قرن نهم هجري است.
مولانا شمسالدين محمد اسد
مولانا شمسالدين محمد اسد از عارفان نامي قرن نهم هجري است.
مولانا نظامالدين خاموش
مولانا نظامالدين خاموش از مشايخ طريقت نقشبندي در قرن نهم هجري است.
خواجه حافظالدين ابونصر پارسا
خواجه حافظالدين ابونصر محمد بن محمد بن حافظي بخاري از مشايخ طريقت نقشبندي در قرن نهم هجري است.
شاه داعي شيرازي
سيد نظامالدين محمود پسر حسن حسيني واعظ شيرازي معروف به داعي اليالله يا شاه داعي و متخلص به داعي از شاعران و عارفان قرن نهم هجري است.
پاي دل
به پاي دل سفر كن گر هواي ملك جان داري
نداري در قدم يك گام ليكن صد زبان داري
ترا مشرب بسي تنگ است و چشم دل بسي تيره
وگر نه سوي هر ذره جهاني در جهان داري
تو اين هستي خود را هر زمان بند بلائي دان
بكوي نيستي گر پا نهي دارالامان داري
سيد محمد نور بخش
سيد علاءالدين محمد بن محمد بن عبدالله موسوي (پيركيا) معروف به سيد محمد نور بخش كه شرح فعاليتهاي ديني او در فصل جنبش مذهبي تاريخ نهضتهاي فكري ايرانيان (از مولوي تا جامي) نوشته شد، از عارفان نـامي شيعه مذهب قرن نهم هجري و مؤسس طريقه نوربخشيه است.
شيخ بهاءالدين عمر
شيخ بهاءالدين عمر از مشايخ عارف قرن نهم هجري است.
جمال الدين فضل الله احمد پير جمالي اردستاني
جمالالدين فضلالله احمد اردستاني معروف به پيرجمالي يا جمالي از عارفان نويسنده قرن نهم هجري است، وي مؤسس طريقهي معروفي است در تصوف كه بنام او به طريقهي پير جماليه معروف بوده است. اشعار زير از اوست:
آنچه من بينم اگر خلق جهان ديـدي يـقين
روز و شب همچون فلك سرگشته و جوياستي
زاهد امروز ار بديدي چشم پرآشوب دوست
كي در آن پژمردگي وعـدهي فرداستي
هر كه مجروح تير غمزهي جـانـان نشد
كافر اصلي است گر شيخ است و گر مولاستي
مهدي و هادي من جـز نور يارم كي بود
عاشقان را كار كي با مؤمن و ترسا ستي
يكرنگي
چشم در ره دار و جان بيدار و دل در انتظار
تا مراد جـان و دل نـاگه درآيد در كـنار
روي بيرنگي نديدي راي يكرنگي گزين
زانكه يكرنگان در اين ره واصلند اي مرد كار
اي طلبكار معـاني اول از خود دور شو
چون ز خود گردي مبرا خود نبيني غير يار
خواجه ناصرالدين عبيدالله احرار
خواجه ناصرالدين عبيدالله احرار از عارفان مشهور قرن نهم هجري است كه امير عليشير نوايي درباره او اعتقادي كامل و حسن ظني وافر داشته و عبدالرحمن جامي عارف شاعر و محقق اواخر قرن نهم هجري نيز تحت ارشاد او به تحصيل معرفت و تكميل اصول طريقت پرداخته است. در اينجا چند فراز از آنها درج ميشود.
اگر پرسند كه توحيد چيست؟ بگو تخلص دل و تجريد او از آگاهي بغير حقسبحانه.
اگر پرسند كه وحدت چيست؟ بگو استغراق در هستي حقسبحانه.
اگر پرسند كه سعادت چيست؟ بگو خلاصي از خود بديد حقسبحانه.
اگر پرسند كه شقاوت چيست؟ بگو بخود درماندن و از حق بازماندن.
اگر پرسند كه وصل چيست؟ بگو نسيان خود بشهود نور وجود حقسبحانه.
اگر پرسند كه فصل چيست؟ بگو جـداكردن سر از غير حقسبحانه.
اگر پرسند كه شكر چيست؟ بگو ظاهرشدن حالي بر دل كه دل نتواند كه پوشيده دارد چيزي را كه از پوشيدن آن چيز پيش از اين حال واجب است.
وفات خواجه عبيدالله احرار را به سال 895 هجري در هشتاد و نه سالگي در سمرقند ثبت كردهاند.
عبدالله قطب (قطب محيي)
شيخ قطبالدين عبدالله بن محيي محمود شيرازي جهرمي انصاري خزرجي معروف به عبدالله قطب يا قطب محيي از عارفان نيمه قرن نهم هجري است كه در شيراز مقيم بوده است.
نور الدين عبدالرحمن جامي
بديعالدين يا رضيالدين عبدالغفور لاري
مولانا بديعالدين يا عبدالغفور لاري از عارفان مشهور اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم هجري است. وي يكي از ناميترين شاگردان عبدالرحمن جامي عارف و شاعر و محقق قرن نهم هجري ميباشد.
خواجه ابواسحق ختلاني
خواجه ابواسحق ختلاني از عارفان مشهور اواخر قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجري بشمار ميرود.
امير سيد شهابالدين عبدالله برزشآبادي
امير سيد شهابالدين عبدالله برزشآبادي مشهدي، فرزند عبدالحي علي حسيني اسحاقي از عارفان قرن نهم هجري و از مشايخ طريقه ذهبيه كبرويه رضويه است.
سرمست لقا كشف و كرامات چه داند؟
مستغرق نظـاره مناجـات چـه دانـد؟
قربان محبت خبر از عيد ندارد
حيران رخش كعبه و ميقات چه داند